تبليغاتX
دودره
دودره
 به نام حضرت دوست

سلامی

اول شرمنده به خاطر جواب ندادن به دوستان

دوم اینکه از اسم خودم و وبلاگ کاملا مشخصه که من هر مطلبی از هر جایی که خومشم بیاد رو می زارم اینجا تا هم دیگرون استفاده کنند و هم خودم اون مطالبی رو که دوست دارم  رو گم نکنم و خیلیاشونم منابعشونو یادم رفته یا بهم میل زدن اگرم کسی از نوع مطالب یا طرز کارم خوشش نمیاد به راحتی می تونه به اینجا سر نزنه

از کساییم که منت می زارن و به کلبه ام میان کمال تشکر رو دارم

در اروپا اگر بچه يك خانواده در يك مهماني گلدان 1500 دلاري صاحبخانه را بشكند ؛ صاحبخانه خيلي راحت 1500 دلار را از مهمان بيچاره مي گيرد ولي اگر در ايران اين اتفاق بيافتاد صاحب خانه بايد 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شكستن بقيه ي گلدانها منصرف كند ...




در ايران اگر كسي كادو ندهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو ارزان بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو كوچك بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو بزرگ بدهد مي خواهد پز بدهد ؛

اگر كسي كادو گران بدهد ولخرج است ...

اما در اروپا مهم نيست كسي كادو بدهد يا ندهد ...




دراتوبوسهاي ايران اگر كسي كتاب بخواند ؛ بچه مثبت است ...

اگر كسي آهنگ گوش كند بچه منفي است ...

اگر كسي با تسبيح بازي كند ؛ بسيجي است ...

اگر كسي سيگار بكشد ؛ خلافكار است ...

اما دراتوبوسهاي اروپا كسي به كسي دقت نمي كند ...




در اروپا اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي مهمان را از خانه بيرون مي كند

اما

در ايران اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي از خانه بيرون مي رود




در ايران اگر پسري به دختري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر پسري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به دختري فكركند ؛ عيب است ...

اما در اروپا اصلاً فكر نمي كنند ...


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
پيسته شيل (شير) خيلي دوست داله.هم سپيده هم خشمزست هم با همه چيز گاطي ( قاطي) ميشه,مثلا موز, هاناناس, گهوه (قهوه), شکلات و همه چيزاي خوشمزه ي ديگه که پيسته خيلي دوست داله.مامان جونم ميگه باسه استخون خيلي خوبه.بابايي گلدالي (گردالي) هم خيلي دوست داله. ننه جونم ميگه: ننه شير واسه استخوناي چَپل چُلاق من ديگه فايده نداره من اگه اول جوونيم خورده بودم کارساز بود.آبجي نميخوله ميگه حالم بد ميشه داداشي هم اصلا توي باغ شيل نيست.
پيسته صبحونه يک ليوان شيل حتما ميخوله.ميان وهده ( ميان وعده) يک ليوان ديگه ميخوله.بهد از ناهال شيل خيلي ميچسبه. نزديکاي شام يک ليوان ديگه خيلي خوش به حال آدم ميکنه.دو تا ليوان ديگه يکي وسط شب, يکي وقتي پيسته مي خوابه.با اين حساب پيسته لوزي 6 ليوان شيل مي خوله تا گوي و پل زول (قوي و پر زور) بشه و مثل ننه جون چَپل چُلاگ نباشه.
پيسته اخيلا با لوند (اخيرا با روند) شيل خولدن خودش دچال مشکل شده. يهني پيسته دچال مشکل نشده بابايي گلدالي و تا حدودي ماماني جوني دچال مشکل شدند.بابايي و ماماني وقت ندارن توي صف شير وايسن تا بلاي پيسته شيل خوش طعم لايانه اي (رايانه اي) بخلند .ننه جون هم ميگه مادر من کمر وايستادن توي صف ندارم.آبجي ميگه آخه نيم وجب بچه مگه چقدر شير بايد بخوله.داداشي هم طبق مهمول توي باغ نيست. از طلفي (طرفي) شيل غيل لايانه اي پاستوليزه (پاستوريزه) خيلي بد طعمه و پيسته به هيچ وجه دوست نداله و اگه از اونا بخوله حالش بد ميشه و ميميله ( ميميره), هلگز هلگز  (هرگز) پيسته هلگز تن به چنين حقالتي (حقارت) نميده .تازشم شيل استليزه خيلي گلونه (گرونه) و بابايي گلدالي ميگه نميتونم هر دو لوز بلاي تو سه پاکت شيل استليزه بخلم.ميشه به عبالتي سه ليتر که اگه کم چلب باشه ميشه 2700 تومن و اگه پل چلب باشه تقليبا (تقريبا) ميشه 3000 تومن, که ماهيانه ميشه 40500 تومن يا 45000 تومن .خوب شما اگه جاي پيسته بودين چيکال ميکلدين ؟ واقعا يک کودک در اين دولان سخت زندگي چقدل بايد ملالت بکشد .آه اي زندگي از تو بيزالم من شيل مييييييييييييييخواااااااااااااااااااااااااااااااام.
بالاخله پيسته املوز در يک اگدام (اقدام) بي سابقه به صف طولاني شيل محله با صفاي خودش پيوست تا مشتي باشد بل دهان گلاني شيل (گراني شير) و نيم وجبي بودن خودش و همينطول اينکه نمي خواهد چپل چلاق شود.اکنون صداي پيسته لا از سوپلي محله ي باصفا, آخر صف, قسمت بانوان پشت سر زري خانوم مامان گيتي ميشنوين دل حالي که حالا ساعت 7:30 دقيقه صبح ميباشد و يک کودک در سن و سال پيسته بايد در تخت گرم و نرمش لالا باشد, اما هنوز جلقه هاي اميد دَل دِل پيسته خاموش نشده چون املوز پيسته ميتواند تا ساعت 10 شيل بخلد و بهد بخولد.
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!
گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده.
ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد میکنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد میزنند ،رانندگانی که بسیار خرکی می رانند ، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمیکنند ،بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد میکنند می گوییم : هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!


2-خفه شو آشغال عوضی بی شعور!
غیر ممکن است شما دختر باشید و تا به حال این جمله را نگفته باشید چون غیر ممکن است که تا به حال هیچ پسری به شما تیکه ننداخته باشد.در هر صورت تجربه نشان داده است دخترانی که اینگونه فحش های رکیک را می دهند در بین پسران طرفداران بیشتری دارند! پس دفعه بعدی که یک نفر در خیابان به شما چیزی گفت به جای به کار بردن این جمله رکیک خیلی راحت بگویید مزاحم نشو آقا من شوهر (ویا نامزد و یا هر کلمه مشابه دیگری) دارم.


3-از همه پسرها متنفرم
از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از 25 سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر 25 ساله خیلی چیزها را میداند ولی یک دختر 16-17 ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی....
طبق آمار های گرفته شده 99 درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن 100 عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند:از همه پسر ها متنفرم!
(با عرض معذرت از همه پرشینی های های دبیرستانی)


4-بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه 2 تا شمع هم بگیر. چون برق نداریم!
جمله ای که طی ماه گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم تبدیل به یک انگل سیاسی میشویم و اینا پس دیگه چیزی نمیگیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر.


5-الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!
طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا میگردد.شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار میروند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از:قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد ، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای تو روح مخابرات و نیز مخابرات فلان فلان شده فلان زده فقط بلده هی پول قبض بگیره!(به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)


6-آقای حسینی ، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟
منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس(اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و ...) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری 34 ساله و ترشیده و یا کرم علی 14 ساله و محصل می باشند ، پرسیده میشود(نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه،خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه). تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر میکند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد.
 
7-ای بابا!آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام.دیروز 250 تومان بود.یعنی چی الان میگی باید 1250 تومان بدم؟!؟!
در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند! (شرمنده همه پرشینی ها ها اگه این دو سه تا جمله یه کم مبهم شد.باور کنید نمی تونستم واضح تر از این بنویسم.متوجهید که ....!)


8-آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!
آقا جان من، اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه!به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر 4 نفری که عمل می کنه 3 نفرشون میمیره.دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه.طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم.برو ماستتو بخور.به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟


9-شلام ژن.اون پنژره رو ببند شوژ میاد!(یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)
بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود 14 الی 15 سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!


10-برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!
خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!


11- فرصت صد در صد برای آرش برهانی (بخونید بحرانی) و توپی که میزنه و حالا به اوت میره!!!
نیازی به توضیح نیست!


12-عزیزم میشه با من ازدواج کنی؟!؟!
در این گیتی پهناور ، ما جوانان لایق و شایسته ای داریم که رویای ازدواج با آنان خواب و خوراک را از هر دختری می رباید: براتعلی پتو زاده (معروف به براد پیت) ، محمد رضا خان (یکی از شاهزاده های خاندان گلزاریه) ، جناب آقای علی سنتوری (البته قبل از اینکه وارد فاز خماریجات بشوند) ، انریکه گیلاس سیاس! و .....

همگی در زیبایی و ملاحت سر آمد هستند
هزاران بار با این جمله و درخواست روبه رو گردیده اند و چاره ای ندارند جز اینکه انسان های بسیاری را از خود دلزده و غمگین نمایند، زیرا همانطور که میدانید راضی کردن همه آدمیان کاریست ناممکن!

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود :
 

امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم  ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت
 

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن
 

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی
 

آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
 

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
 

عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب
 

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته
 

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان
 

پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس
 

ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار  ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

Inverted Pentagram (پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري برای احضار ارواح شيطاني استفاده ميشود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده ميکنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است.

Baphomet ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.

666 : علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ، زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است»

Ankh : سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان / مردان مي باشد.

Swastika or Sun Wheel (صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت. اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده ميشده. در آيين پرستش خورشيد ، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.

All Seeing Eye (چشمي که به همه جا مي نگرد): آنها معتقدند که اين چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت ميکند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود. جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار ميکنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.

Upside Down Cross صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح ميباشد. گردنبندهاي آن توسط شیطان پرستان زيادي به کار ميرود. اين علامت را ميتوان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.

Goat Head (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته ميشود که مسيح مانند بره اي برای گناهان بشر کشته شد.

Anarchy (هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين ميباشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي . اين علامت توسط پانک ها هوي متالها و راک ها به کار ميرود.

Anti Justice (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان ميباشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مينمايند.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 
سازمان بهداشت جهانی برای آزمایش یک واکسن خطرناک وجدید
احتیاج یه داوطلب داشت. از میان مراجعین فقط سه نفر
واجد شرایط اعلام شدند:
یک آلمانی ،یک فرانسوی و یک ایرانی
قرار شد با تک تک آنان مصاحبه شود برای انتخاب نهایی
مصاحبه از آلمانی پرسید: برای اینکار چقدر پول میخواهید؟
او گفت من صد هزار دلار، این را میدهم به زنم که اگر از این واکسن مردم
یا فلج شدم، زنم بی پول نماند.
مصاحبه گر او را مرخص کرد وهمین سوال را از فرانسوی نمود.
او گفت من دویست هزار دلار میگیرم، صدهزار تا برای زنم و صد هزار تا برای معشوقه ام.
وفتی او هم رفت، ایرانی گفت من سیصد هزار دلار می خواهم.
صد هزار برای خودم
صد هزار تا هم حق حساب شما
صد هزار تاش هم میدیم به آلمانی که واکسن را بهش بزنیم !!!

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
وقتی من به دنیا اومدم .. همیشه حس می کردم که از هم سن و سال هام بزرگ ترم!!

من اسباب بازی های متفاوت داشتم.و مثل بچه های دیگه عادی نبودم.


و یک کمی خواب آلود




البته به راحتی به خواب نمی رفتم!


کم کم یاد گرفتم بند کفشا رو ببندم



و به همه در بستن بند کفش هاشون کمک کنم حتی=


یواش یواش عشقی فکر کردم.



یه کار هایی هم می کردم



بزرگ تر که شدم پی بازی بودم.



گرچه بعضی ها از ورجه وورجه هام ناراضی بودن

آخه سر به هوا بودم و اینجوری می شدم>>>>



بعضی وقتا دوست داشتم که یه دکتر باشم ولی نه یک دکتر معمولی!




یا یه ورزش کار



شاید هم کتاب دار....



ولی همیشه یه جوری جلوی پیشرفتم گرفته می شد



من هم غمگین شدم و آرزوی پرواز داشتم که از همه فرار کنم.



البته سر انجام خوبی نداشت



واسه همین از نا امیدی اولین نخ سیگارم رو روشن کردم



با مارک های مختلف



یا برگ....

یواش یواش واسم عادی بود و همه جا سیگار می کشیدم



یکی از دلایلم این بود که همیشه تحت فشار بودم




شاید هم به این دلیل که چیزایی می دیدم که دیگران نمی دیدن.



یا...



یا به خاطر طبع لطیفی بود که داشتم و دنیا رو جور دیگه میدیدم.



که یهو عاشق شدم.



زندگیم روح تازه ای پیدا کرد



عشق همه چیز رو واسم زیبا کرد

چ

به من شور جوانی داد



با چشماش دریا رو به من نشون می داد.

اما تو اوج خوشبختیم هرچه که واسه من با ارزش بود و واسه اون بی ارزش جا گذاشت و رفت



من هم دیوانه شدم..و افسرده..



خواستم خود کشی کنم..



قطعا نظر خوبی نبود چون واسش اهمیتی نداشت..واسه همین من از سلاح بهتری استفاده کردم.



خود آزاری می کردم تا درد جسمی درد روحی رو از یادم ببره



با خودم فکر کردم که چه طوری از یاد ببرمش



سر به جنگل گذاشتم که جالب از آب در نیومد...



رفتم به دریای جنونم..با آرزوی باران بوسه هاش که خبری نشد.....



مصرف سیگارم بالا رفته بود



از دیدن چیزایی که دیگران رو مجذوب می کرد هیچ احساسی نداشتم



و هیچی تعجب آور نبود..!!

آخرش من هم مثل دیگر سیگاری ها مقتول شدم



حالا من تو =



و منتظر........................................ ............. و معشوقه هم عین خیالش نیست که نیست که نیست.......................................... ........


معلوم نیست این ماهی کوچولوی بالا"چه قدر وقت داره..
به یادش باشید.

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

angel.gif

 

فعلاً برنامه‌نويسي تحت وب داغ‌ترين سوژه در دنياي برنامه‌نويسي است. شايد بد نباشد يادآوري كنم كه اصولاً فلسفه برنامه‌نويسي تحت وب چه بود كه به اينجا رسيد. علت محبوبيت و رشد گسترده برنامه‌نويسي تحت وب، حل شدن مشكل كلاينت بود.

در اين مدل از برنامه‌نويسي، برنامه‌نويس دغدغه چنداني درباره قابل نصب بودن برنامه‌اش روي پلتفرم‌هاي مختلف ندارد زيرا وضعيت تقريباً روشن است. همين كه برنامه شما روي يكي دو مرورگر معروف مانند فايرفاكس و اينترنت اكسپلورر جواب بدهد، كافي است.

بنابراين در پاسخ به اين سؤال كه كدام زبان برنامه‌نويسي وب را انتخاب كنيم، بايد گفت زبان‌هايي كه از همه ساده‌ترند و تغيير و تحولات را به سرعت مي‌پذيرند. در حال حاضر در اين زمينه دو فناوري PHP و ASP.NET پيشتاز هستند. زبان اسكريپت‌نويسي PHP شباهت‌هايي به زبان C دارد.

به همين دليل سرعت كامپايل شدن آن بالا است و سايت‌هايي كه از اين زبان استفاده مي‌كنند اندكي سريع‌ترند. فناوري ASP.NET از ويژوال بيسيك دات‌نت يا سي‌شارپ استفاده مي‌كند. اين دو زبان، به ويژه در جديدترين نسخه فناوري دات‌نت در يك حد هستند.

اما به نظر من ويژوال بيسيك همچنان جذاب‌تر و ساده‌تر به نظر مي‌رسد. سايت‌هايي كه با اين دو زبان نوشته مي‌شوند نرم‌افزارهاي قدرتمندي را پديد مي‌آورند كه قدرت انعطاف و گستره  كارايي آن‌ها بالاست زيرا هر دو زبان OOP هستند. علاوه بر سهولت برنامه‌نويسي، پشتيباني از برخي موج‌هاي نو مانند اي‌جكس هم بحث روز است.

هم PHP و هم ASP.NET وضع خوبي در اين زمينه دارند. علاوه بر اين، برخي فناوري‌هاي روز هم خيلي مهم هستند كه وب‌سرويس يكي از آن‌هاست. در حال حاضر رقابت شديدي ميان فناوريSOAP  كه از سوي آي بي‌ام و مايكروسافت و ديگران پشتيباني مي‌شود و فناوري REST كه از سوي ياهو و برخي شركت‌هاي بزرگ ديگر حمايت مي‌شود، وجود دارد.

اما وضع بعضي زبان‌ها مانند جاوا (JSP) و ColdFusion در دنياي وب خراب است و برخي زبان‌ها اخيراً دوباره مورد توجه قرارگرفته‌اند كه از آن جمله مي‌توان به Python و Ruby اشاره كرد. وضعيت جاوا در وب در اين ميان جالب توجه است. برخلاف موفقيت چشمگير جاوا در برنامه‌نويسي براي سيستم‌هاي بزرگ، اين زبان به شدت در وب دچار ناكامي است. وب يك دنياي بصري است و به سادگي و ظاهر سيستم‌ها اهميت مي‌دهد.

به همين دليل زبان‌هاي فاقد ابزارهاي ويژوال و قدرتمند كه در عين حال ساده نيز هستند در اين وادي محكوم به زوالند و اين مسئله براي جاوا كه در زمينه وارد كردن مفاهيم بصري و پويا به دنياي وب پيشگام بود،  ناگوار است، البته اين قضيه هيچ ربطي به زبان اسكريپت‌نويسي «جاوااسكريپت» كه با ظهور اي‌جكس جان تازه‌اي پيدا كرده، ندارد.

برنامه‌نويسي سيستم‌هاي بزرگ‌

اما وضعيت در صنايع و سازمان‌هاي بزرگ بسيار متفاوت است. در جاهايي مانند صنايع مالي و بانكي، صنايع پتروشيمي و نفت، صنايع مخابراتي، سازمان‌هاي دولتي، صنايع خودروسازي و مانند اين‌ها، هنوز هم جاوا و مشتقاتش حرف اول را مي‌زنند. قدرت جاوا در اين حوزه‌ها به قدري است كه حتي مي‌توان - البته با كمي احتياط - گفت موفقيت سيستم‌هاي ديگري مانند اوراكل (كه مبتني بر جاوا است) نيز بي ارتباط با استيلاي جاوا بر اين محيط‌ها نيست.

كاركردن با جاوا در محيط‌هاي بزرگ كار آساني نيست. اوراكل هم آسان نيست و به طور كلي ورود به اين عرصه‌ها چالش‌هاي مختلفي را پيش روي برنامه‌نويسان و شركت‌هاي نرم‌افزاري قرار مي‌دهد، به همين دليل سيستم‌هاي مبتني بر جاوا، گران و پرهزينه و غولآسا هستند. با اين حال توجه كنيد كه منظور از سازمان‌هاي بزرگ در اينجا سازمان‌هايي هستند كه از نظر ابعاد، تعداد كلاينت‌ها و تراكنش‌ها واقعاً بزرگ هستند و منظور ما از آن شأن و منزلت يك سازمان نيست.

در واقع شركت‌هايي مانند اپراتورهاي موبايل يا صنعت نفت در ايران را مي‌توان نمونه‌هايي از اينگونه سازمان‌ها محسوب كرد. اما بسياري از سازمان‌هاي دولتي در ايران صرف ‌نظر از اهميت استراتژيك يا منزلتشان، به دليل ساختار قديمي سازمان و مدرنيزه نشدن و مكانيزه نبودن فرآيندهاي سازمان يا تنها به اين دليل كه بيشتر از چند هزار كاربر ندارند، جزء سازمان‌هاي متوسط در اين بحث به حساب مي‌آيند.

سازمان‌هاي متوسط و كوچك‌

شركت‌ها و سازمان‌هايي كه كمتر از چند هزار كاربر يا چند صد كلاينت دارند، و آن‌هايي كه خيلي كوچك و در حد مجموعه‌هاي ده الي بيست نفره هستند در اين خانواده از كاربران سيستم‌هاي نرم‌افزاري قرار مي‌گيرند. براي اغلب اين سازمان‌هاي كوچك و بزرگ، هنوز هم چند صد هزار تومان هزينه براي توسعه و استقرار سيستم‌هاي نرم‌افزاري، رقم بزرگي به شمار مي‌رود.

هم به اين دليل و هم به دلايل فني، اين سازمان‌ها و شركت‌ها بايد از فناوري‌ها و زبان‌هايي براي توسعه سيستم‌هاي نرم‌افزاري خود استفاده كنند كه هزينه كمتري دارند و كاركردن با آن‌ها ساده‌تر است. من براي اينگونه مجموعه‌ها استفاده از زبان سي‌شارپ و راه‌حل‌هاي مبتني بر ويندوز (مانند SQL Server) را توصيه مي‌كنم.

سهولت و قدرت كار با ديتابيس، يكي از دلايل اصلي قدرت زبان‌هاي دات‌نتي است. البته به تازگي سيستم‌عامل، لينوكس هم طرفداران زيادي پيدا كرده است ولي موضوع انتخاب پلتفرم و سيستم‌عامل متفاوت از انتخاب زبان و فناوري برنامه‌نويسي است.

شايد به همين دليل، برخي به دنبال پياده‌سازي سي‌شارپ در اين محيط‌هاي غيرمايكروسافتي هستند. اما به هرحال زبان جاوا در سيستم‌هاي غيرمايكروسافتي طرفداران خاص خودش را دارد، ضمن اين‌كه ترديدي ندارم كه هنوز هم استفاده از زبان ويژوال بيسيك دات‌نت و API نرم‌افزارهاي آفيس مايكروسافت (مانند اكسس) بهترين گزينه براي شركت‌هاي كوچك و چندنفره است.

برنامه‌نويسي براي موبايل‌

در حوزه برنامه‌نويسي وب زبان ++C و پس از آن زبان‌ جاوا پيشتاز است. زبان‌هاي دات‌نت نيز كه اخيراً به اين حوزه راه يافته‌اند، با فاصله زيادي آن دوتاي ديگر را تعقيب مي‌كنند. زبان ++‌C زبان غامض و پيچيده‌اي است و به نظر من به تدريج رو به افول گذاشته است.

اما C و ++C زبان سخت‌افزار هستند و هربار كه سخت‌افزار جديد و ناشناخته‌اي خلق مي‌شود زبان شماره يك آن C است. به‌تدريج كه آن پلتفرم سخت‌افزاري جان مي‌گيرد، دوباره زبان‌هاي شيءگرا مانند جاوا و سي‌شارپ دوروبرش قوت مي‌گيرند. ++C ‌زبان اصلي سيستم‌‌عامل‌هاي سيمبيان و ويندوز موبايل است. زبان جاوا نيز كه مستقل از سيستم‌عامل تلقي مي‌شود، در جايي كه سيمبيان يا ويندوز موبايل غايب باشند، حرف اول را مي‌زند. البته چنان‌كه مي‌توان حدس زد، هيچ كس روي سيستم‌عامل ويندوز موبايل جاوا را جدي نمي‌گيرد و نگاه‌ها به سوي سي شارپ است.

زبان‌هاي ديگر
جدا از برخي زبان‌هاي برنامه‌نويسي كه در كاربردهاي خاصي مانند هوش مصنوعي ممكن است قدرت بيشتري داشته باشند، ساير زبان‌ها ديگر كهنه به نظر مي‌رسند؛ فرترن و كوبول از آن جمله‌اند. البته زبان‌هاي كار با بانك‌هاي اطلاعاتي رابطه‌اي مانند T-SQL و PL/SQL موضوع متفاوتي است كه در بحث ما نمي‌گنجد. يك نكته ديگر هم باقي مي‌ماند و آن هم ديدگاه محافل آكادميك درباره زبان‌هاي برنامه‌نويسي است.

بدون ترديد زبان جاوا هنوز هم محبوب‌ترين زبان در محافل آكادميك است و پس از آن سي شارپ به دليل شباهتش به جاوا مطرح است. البته در برخي از دانشگاه‌هاي ايران هنوز هم ممكن است زبان‌هاي قديمي و فرسوده‌اي مانند فرترن تدريس شود كه اگر چنين باشد جاي تأسف است.

ولي به نظر من علاقه محافل آكادميك به اين يا آن زبان ممكن است گمراه‌كننده باشد. آنچه اهميت دارد كاربرد و كارايي زبان در يك زمينه به‌خصوص و انعطاف‌پذيري آن در مقابل تغييراتي است كه در صنعت و نيازهاي مصرف‌كنندگان پديد مي‌آيد. بقيه مسائل، همگي سليقه‌اي هستند و نبايد با تعصب با اين موضوع برخورد كرد.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

yg

لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر", دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست "نيکي" را به شکل عيسي" و "بدي" را به شکل "يهودا" يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند, تصوير مي کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا کند.
روزي دريک مراسم همسرايي, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکي از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود
.
کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند, دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي, گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند, نسخه برداري کرد
.
وقتي کارش تمام شد گدا, که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود, چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد, و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: کي؟! گدا گفت: سه سال قبل, پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز روًيايي داشتم, هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم
!."
"مي توان گفت: نيکي و بدي دورروي يك سكه هستند ؛ همه چيز به اين بسته است


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
پسر : سلام.خوبي؟مزاحم نيستم؟ دختر: سلام. خواهش مي کنم? ASL pls

پسر: تهران/وحيد/?? و شما؟ دختر‌: تهران/نازنين/??

پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگي!اسم مادر بزرگ منم نازنينه.

دختر: مرسي!شما مجردين؟ پسر: بله. شما چي؟ازدواج کردين؟

دختر: نه. منم مجردم. راستي تحصيلاتتون چيه؟

پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT اَمِريکا دارم. شما چي؟

دختر : من فارغ التحصيل رشته گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

پسر: wow چه عالي!واقعا از آشناييتون خوشحالم.

دختر : مرسي. منم همين طور. راستي شما کجاي تهران هستين؟

پسر: من بچه تجريشم. شما چي؟

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجاي تجريش مي شينين؟

پسر: خيابون دربند. شما چي؟

دختر : خيابون دربند؟ کجاي خيابون دربند؟

پسر : خيابون دربند. خيابون...... کوچه......پلاک....شما چي؟

دختر: اسم فاميلي شما چيه؟

پسر: من؟ حسيني! چطور؟

دختر: چي؟وحيد تويي؟ خجالت نمي کشي چت مي کني؟
تو که گفتي امروز با زنت مي خواي بري قسطاي عقب مونده خونه رو بدي.!
مکانيکي رو ول کردي نشستي چت مي کني؟

پسر : اِ عمه ملوک شمائين؟چرا از اول نگفتين؟راستش! راستش!
ديشب مي خواستم بهتون بگم امروز با فريده.... آخه مي دونين...........

دختر : راستش چي؟ حالا آدرس خونه منو به آدماي توي چت ميدي؟مي دونم به فريده چي بگم!

پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزي نگين!اگه بفهمه پوستمو ميکّنه!
عوضش منم به عمو فريبرز چيزي نمي گم!

دختر:‌او و و و م خب! باشه چيزي بهش نميگم.ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستي من بايد برم عمو فريبرزت اومد. باي

پسر: باشه عمه ملوک! باي...

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

...همه‌ی ما می‌دانیم و بر این موضوع واقفیم كه «دختر وپسر ندارد، مهم این است كه بچّه آدم باشد!» پس ما هم با بی طرفی كامل به مقایسه‌ی انواع و اقسام این موجود مهم می‌پردازیم:

1. پیش از دبستان:
دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسی‌ترین و حیاتی‌ترین پرسش‌های زندگی‌اش آشنا می‌شود؛ پرسش‌هایی مانند «بگو مامان» ، «آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟!»،‌ «تو واسه چی اوّل گفتی بابا گل من؟!!‌“ و كم كم پرسش‌هایی مثل «بگو ببینم، مامانو چند تا دوست داری؟»، «بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!»، «بزرگ شدی می‌خوای چی كاره بشی؟» (حالا بگذریم كه این بچّه تمام سعی‌اش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد‌‌‌‌‌ و چه می‌داند اصلا ً بزرگ شدی یعنی تقریبا چقدر شدی؟!)
علایق: ... (عذر می‌خواهم مزاحم می‌شوم ولی اگر شما یادتان هست در شش‌ماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر كنید!)
مشاغل مورد علاقه: ؟!

2.‌ دبستان:
دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك با پرسش‌هایی نظیر «مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟»، «خانم معلّم رو چی؟» ، «چند تا بیست گرفتی؟»، «چرا بیست گرفتی؟»‏‏، «چرا چند تا بیست گرفتی؟!!» و... مواجه است.
علایق: مامان و بابا، خانم معلّم، مدرسه، درس، ریاضی( ؟! ).
مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).

3. دبیرستان:
دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل می‌شوند به یك جور «من دیگه بزرگ شده‌ام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّه‌ی روزنامه‌فروشی، و «یه كمی هم درس بخون». پرسش‌های مهمی كه با آن مواجه می‌شوند عبارتست از: «تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!»، «تو چرا تازگی‌ها این قدر جلوی آیینه‌ای؟!»، «گوشی تلفن كو؟!!»
علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن، موسیقی و...
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!

پسر: تركیبی از «تو دیگه مرد شدی»، «پسرم بزرگ شده»، «آخه پسر تو كی می‌خوای بزرگ بشی؟»، «پسرم، می‌خوای در آینده‌ی نزدیك بزرگ بشی یا آینده‌ی دور؟!» افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ رفیق‌بازی و معرفت و اینا.
علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیم‌های از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان شغل نان و آبدار.

4. پیش‌دانشگاهی:
دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب می‌شوند. یك چیزی در مایه‌های «گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال عصبی!» همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمی‌كنند: یكی زمانی كه درس‌ها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درس‌ها را مطالعه نموده‌اند ولی می‌ترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست، كنكور، زندگی، درس، درس = همه‌ی بقیه‌ی زندگی و مانند اینها.
علایق: یادگیری روش‌های تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و كمتر، دانشگاه و اینا...
مشاغل مورد علاقه:
دختر: پزشكی، مهندسی، «هر چی قبول بشم»، «وای خدا نكنه قبول نشم!»
پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...

5. دانشگاه:
دختر و پسر: تركیبی از جزوه، «عطر گل‌های بهاری»، «عشقمون كاشكی همین جوری بمونه!» و... پرسش‌های متداول: «عشق یعنی چه؟!!»، «كلاس تشكیل نمی‌شه؟»، «عشق یا ثروت، مسئله كدام است؟»، « ‌(با نازخوانده شود لطفا) فعلا می‌خوام درسمو ادامه بدم (آره دیگه؟!)»
علایق:
دختر: بوفه‌ی دانشكده، ردیف جلوی كلاس، دو در نمودن كلاس و...
پسر: علایق : ایضا ً بوفه ، ردیف آخر كلاس ، ایضا ً دو دَر نمودن كلاس...

مشاغل مورد علاقه:
دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...
پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل.  

 

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم "فال قهوه روسی یخ زده" بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته "شوهرت واست یه انگشتر میخره" خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

 

یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم "کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس "ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!

 

دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه".میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

 

سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

 

چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس "بدنسازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!

 

پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی "خسته " شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً "خجالت" نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟!


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 سلام به بينندگان عزيز،مشروح اخبار رابه اطلاع شما می رسانم.


- مقامات اتحاديه اروپا در تهديد جديدی به ايران اعلام كردند كه اجازه پرواز به آپولو۲۱ اتمی كه توسط ايران به كره ماه ارسال خواهد شد را نمی دهند.اصغر البرادعی دوم فرزند مرحوم البرادعی در گزارشی به آجانس سر كوچشون اعلام كرده كه برای ما ديگر ماشين پيكان نفرست و از آن پژو ۴۰۵ باحالا كه خوب آتيش می گيره بفرست !!!!

 

- وزارت دفاع امریکا اعلام کرد مخفیگاه اسامه بن لادن هنوز کشف نشده است.این در حالی است که در 20 سال اخیر بر اثر حملات مکرر تروریستی به آسمان خراش های امریکا نسل آسمان خراش ها در این کشور به شدت دچار خطر انقراض شده است و مسئولان ذیربط نسبت به نابودی کامل این برج ها هشدار داده اند.بر اثر حملات تروریستی در سال های اخیر جمعیت کره زمین به نصف تقلیل پیدا کرده است!

 

- هفتاد و هشت هزارمین جلسه محاکمه صدام پشت در های بسته برگزار شد!شایان ذکر میباشد صدام دیکتاتور مخلوع عراق 10 سال پیش در زندان به مرگ طبیعی درگذشت.

 

- مدير عامل شركت مخابرات ايران در مصاحبه ای اعلام كرد؛ تا ۳ ماه آينده (بجون مامانم) بر طرف خواهد شد!!!!!شایان ذکر است که در عرض 20 سال گذشته شرکت مخابرات با حدود 3455 شرکت خارجی قرار داد امضا کرده اما مشکلات موبایل کماکان به قوت خود باقی است.

 

- مدير كل بهداشت ودرمان استان تهران گفت ؛ بيماری وبا كه۲۰ سال پيش در ايران شيوع پيدا كرده بود با مردن آخرين سبزی فروش از ايران ريشه كن شد و مردم می توانند از اين به بعد با اطمينان كامل سبزيهايی كه با فاضلاب آبياری می شودنوش جان كنند.!!!!!

 

- مجری طرح بزرگراه شمال در مصاحبه با شبكه خبر اعلام كرد كه الحمدلله اين طرح 2 دهم در صد پيشرفت فيزيكی وچند دهم درصد هم پيشرفت شيميايی داشته واگر كار با همين سرعت حيرت انگيز پيش برود اين بزرگراه تا ۷۵ سال اينده افتتاح خواهد شد .!!!!!

 

- تيم ملی فوتبال ايران در مسابقه نهايی با تيم ژاپن توانست اين تيم را با نتيجه ۲بر يك شكست دهد و به مقام قهرمانی كره زمين دست پيدا كند؛ گلهای اين مسابقه را حاج علی دايی (كه اكنون با ويلچر در زمين حضور پيدا كرده) از نقطه پنالتي به ثمر رساند و آمار آقای گلی خود را افزايش داد.!!!!!!!

 

-یک راننده اتوبوس شهری امروز به صف طلبکاران باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس پیوست و از این باشگاه به فیفا شکایت کرد!وی مدعی است مدیر عامل این باشگاه هنگامی که قصد سوار شدن به اتوبوس را داشته است بهای بلیط خود را نپرداخته است و در عوض چکی مدت دار به وی داده است که اکنون و با توجه به سپری شدن موعد چک آن را به اجرا گداشته است!گفتنی است بر اساس رأی فدراسیون جهانی فوتبال(فیفا)و نیز دادگاه لاهه تیم پرسپولیس به خاطر شکایات فراوان در طی 20 سال گذشته به مدت 30 سال از ظاهر شدن در انظار عمومی محروم شده است!!!

 

- مدیرعامل موسسه آلمانی اتومبیل سازی پورشه صبح امروز در دفتر کارش خودکشی کرد. وی قبل از خودکشی یک پیشنهاد از ایران دریافت کرده بود. براساس این پیشنهاد ایران اعلام کرده بود که حاضر است به تولید پورشه در ایران خودرو بپردازد. پنج سال پیش شرکت روور که از سالها قبل به تولید مشترک با ایران خودرو پرداخته بود، بعد از این که قیمت سهامش از 174 یورو به 1.5 یورو رسید، بخار شد و از بین رفت.

 

- امسال نرخ بیکاری با 2 درصد کاهش نسبت به سال قبل به 98 درصد رسید!همچنین بر اساس گزارش صندوق ذخیره ارزی امسال یازدهمین سال پیاپی می باشد که این صندوق هیچ گونه موجودی نخواهد داشت!

 

- طرح لباس ملی بالاخره توسط مجلس تصویب شد.این طرح از حدود 20 سال پیش در حال بررسی بود و بالاخره امروز این طرح به تصویب نمایندگان مجلس رسید.

 

- معاون محترم شرکت الان نمی گم اعلام کرد : ساخت یخچال ها، فریزرها و ظرفشویی های دارا و سارا به پایان رسید. او همچنین اعلام کرد : از ویژگی های این وسایل می توان به زیبا، جادار، و مطمئن بودن آنها اشاره کرد.لازم به ذکر است شرکت دارا و سارا از 25 سال پیش فعالیت خود را آغار نمود و تا کنون قریب به 25000 کالا به صورت روزانه در این شرکت تولید میشود!

 

- با پایان گرفتن فصل سرما آخرین کارتن خواب تهرانی نیز در خاموشی فرو رفت و فوت نمود. با مرگ این کارتن خواب شمار کارتن خواب های فوت شده تهرانی به 2 میلیون نفر رسید!شایان ذکر است حدود 80 درصد جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی میکنند!


- سی سه هزارمین سرود تیم ملی ایران در جام جهانی توسط استاد قدیر ژان گولر نواخته شد!این کلیپ قرار است در شب های جام جهانی از رسانه ملی پخش شود.اشعار این سرود عبارتند از:

خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره ........ايران
خونه مادر يزرگه هزار تا غصه داره ........ايران
دايتی داره بستنی ؛ بستنی آی بستنی
تيم ايران خيلی باهاله؛ همه تيما رو جا ميذاره
دايتی داره بستنی ؛ بستنی آی بستنی
دوود دورو دوود دوود ايران
دوود دورو دوود دوود ايران


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!

اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید، وگرنه ممکن است اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!

اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید!!

اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید

اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!

اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گوئید زن ذلیل!!!

اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند يک تنه از پس چند زن بر بیاید!!! مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را دوست نداشتید؟!!

اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می کند!!!! زی زی لوژی (شوهرشناسی مدرن) :

اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید!! مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!

آگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید!!! از هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد!!!

اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید، مگر شما منتظر اجازه او بودید؟!! خوب بروید!! تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته شدین

اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او روندین!!! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست!!!

اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند بکشید بی حوصلگی به را بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل تشویق کند!!!

اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست،از زیر کار کردن در برید وانمود کنید که دوست ندارید نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهید!! هرچند اقایون همه بلد هستن

اگر شوهر شما فمینیست نیست،زن ذلیل که هست

اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی اعتنا تر باشی ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنید تا چشمتون به او افتاد قیافه بگیرید که ناراحت هستید

اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره حق دارههههههههههههههههه


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
آنجا كه امر ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، همچنين تشكيل خانواده يكي از مهمترين و
بنيادين ترين ساختارهاي اجتماعي ميباشد .
و همانطور كه ميدانيد حضور يك پسر مجرد ( عذب؟ يا عزب ؟)‌در ميان جمعي براي آن جمع موجبات
معصيت را فراهم ميدارد ، لذا اينجانب کاظم  كه هميشه حسن نيت و صداقتم را
در خدمت به اهالي محترم  گروپ  ثابت كرده ام از همين تريبون رسمي اعلام ميكنم كه
 
*.*.*من اصلا قصد ازدواج ندارم*.*.*
 
منتها ديگه خيلي اصرار ميكنيد .... چي بگم ؟ رشد قارچي آمار طلاق و رشد منفي ازدواج در جامعه
ما ، همچنين عدم تناسب تعداد دختران نسبت به پسران ( يعني به ازاي هر پسر پنج دختر ) بنده از
جان گذشتگي ميكنم ، تن به ازدواج ميدهم !
 
در همين راستا ، از تمامي علاقه مندان به وصلت و واجدين شرايط دعوت به عمل مي آيد
مشخصات خود را تا پايان وقت اداري امروزچهارشنبه مورخ نوزدهم : اردیبهشت سال جاري به همين ایمیل ارسال
نمايند تا ۳۰ سال دیگه که من پول دار شدم عقد بگیریم.
 
مهم: محدوديت سني: فقط  19 تا  22 سال( براي حفظ جمع محوري عزيزاني كه سنشون بالاتر
هستش ميتونن به عنوان خواهر در معيت و پا در ركاب ما باشن:فرنگيا ميگن فميل فرند)
 
حداقل مشخصات
 
الف) مشخصات ظاهري
 
- قد 165-170
 
- وزن 50-60 بیشتر نباشه هاااا امیر حجوانی کوپول که نمیخوام! زن میخوایم
 
- اندام برزيلي
 
- چهره متناسب و دوست داشتني
 
- تيپ تينيجر( آقا خودمم نميدونم چي ميشه ... فك كنم ميشه نازك و خردسال حالا مد شده مام از
همونا ميخوايم )
 
- لباس مارك پوش حتما
 
- تمايل به عطر هاي زنانه ( خوشم نمياد مردونه بزنه )
 
- حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت مياد مردا رژ لب بزنن ؟)
 
- رنگ پوست يا برنزه يا سفيد، وسط نداره بگي من سبزه ام ! نه التماس نكن! سبزه هم با برنزه
فرق داره منو اينجا سياه نكن .... از پشت كوه اومده باشيم از پشت سلسله جبال آلپ اومديم ...
من از تو بهتر مارك لوازم آريشو بلدم ... برو خودتو سياه كن
 
- رنگ چشم ترجيحا رنگين ( آبي باشه بهتره ... شنیدي ميگن ... ميگن اسمش ثرياست .. چشاش
همرنگ درياست )
 
- ابدا ، تاكيد ميكنم ابدا عينكي نباشه ! ( آقا لنزم همون عينكه ديگه منتها- اين روشه- اون توشه- )
 
- دماغ عملي نباشه از 35 به اون ور يه مقاله خوندم افت ميكنه ، گوشتي ميشه !
 
- مادرش نبايد چاق باشه ( اين خيلي مربوط ميشه چون اين دسته گل به همسايه نكشيده كه ...
علم جنتيك ثابت كرده به مادرش ميكشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، يعني
اينم پا به سن بگذاره چاق ميشه ... منم يه مردم پس فردا اين چاق ميشه من منحرف ميشم !-
جامعه ما هم كه پر شده از گرگ هاي انسان نما ... شوهر داري به خدا سخته )
 
- استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم ميكشه به اين ديگه )
 
- مو حتما بلند ، اكيدا عرض ميكنم بلند ( زن بايد موش بلند باشه ، يعني چي جديدا مد شده ....
مردا زن شدن موهاشونو ميندازن گل شونشون عقب پيش پيشي ميبندن ، زنا كوتاه ميكنن آدم
ميترسه خونه راهشون بده ... فكر ميكني سرباز فراري )
 
- رقص عالي ( جينگيل جوات نباشه ، شب به شب قراره با ما برقصه ... منم خوش رقصم رقصم
افول ميكنه )
 
 
- حتمن رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سياه ....
 
- ابروهاش پر باشه كه بعد از يه مدت بتونه اينو مدلشو عوض كن حوصلمون سر نره
 
- رويش موهاش كم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرايشگاه )
 
- صداش نرم باشه ، چيطوري بگم ... ناز داشته باشه ... خشانت نداشته باشه ... بابا آدم ميخواد
تلفني حرف بزنه سكته نكنه ! زبانم بلد نبود حتما لحجه؟ لهجه؟ اش رو داشته باشه
 
- پيشونيش بلند باشه پاهاش ( انگشتاي پاش ) قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشيد
آدم ياد پاهاي اون يارو تو چي بود اسمش ؟ ( اين تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش يادم رفته ) نيافته
 
ب) مشخصات مالي
 
- تك دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه پس فردا ميراث خور بشه)
 
- ترجيحا پدرش بالا  65 باشه - يا سيگاري باشه يا سابقه سكته قلبي مغزي يا هم سرطان داشته
باشه
 
- حتما متكمن باشه باباش
 
- باباش يا ماكسيما داشته باشه يا پرادو يا رونيز سوناتا هم بود ایب نداره ... ديگه هيچي هيچي يه زانتيايي مزدايي چيزي
داشته باشه پس فردا ماشين عروس آبرو ريزي نشه
 
- موبايل 0912 ( خوب آنتن بده) گوشي حتما نوکیا
 
- خودش حتما شاغل باشه ( بابا اين حرفاي سنتي رو كنار بزاريد ... تو هزاره سوم زن و مرد بايد
دوشادوش هم كار كنن)
 
- مهريه يك سكه بهار آزادي به نيت خودش
 
- جهيزيه درست حسابي بياره شامل :
 
- مبل نشيمن
 
- مبل پذيرايي
 
- مبل نهار خوري
 
- مبل آشپزخونه ( جنسش جوهر باشه - نره از مفت آباد دو تا تير تخته بياره بزاره وسط - ديپورت
ميكنم با خودش همشو خونه باباش من شوخي ندارم ها )
 
- سرويس آشپزخونه اش قابله و .... همه تيفال
 
- سرويس چاقو و قاشق چنگال زورينگر
 
- يخچال حتمن سايد باي سايد ازينا كه يخ تيلينگ تيلينك تف ميكنن بيرون رنگشم استيل باشه
سفيد خز شد رف پي كارش
 
- سورخكن
 
- تستر
 
- ساندويچ ميكر
 
- و وسائل برقي آشپزخونه هم يا مولينكس يا سامسونگ يا دوو ... ( برنداري چرخ گوشت و آبميوه
گيري پارس خزر بياري )
 
- همينطور جارو برقي و ...
 
- لوازم صوتي و تصويري كامل
 
- سينما خانوادگي با اين تلوزيوناي فلت سامسونگ يا سوني كه مثل هيچكدام ديگر نيست
 
- لباسشويي كنوود
 
- اجاق گاز اگرم خارجي نمياره يا پاديسان يا سينجر ( اطلاعات تكميلي بعدا به اطلاع ميرسونيم )
 
- عروسي هم نيميگيريم ، من به خاطر عشق ميگم ! الان ديگه اين تشريفات و تجملات كه مايه
بقاي زندگي نيست .... ميريم يه سفر با هم مشهد بر ميگرديم ميريم سر خونه زندگيمون مثل دوتا
گنجيشك عاشق كيش و دوبي و تركيه و آنتاليا ... اينا آخه خوب نيست مشهد تبركه ، نيت مقدسه
من به خاطر اين ميگم
 
ج):مشخصات تحصيلي
 
- حتما یا کنکوری باشه یا دانشجو
 
- دانشجوهاي محترم دانشگاه آزاد در صورتي كه تعهد كتبي ازخانوادشون داشته باشن كه شهريه
دانشگاهشون تا قرون آخر پاي اوناس ميتونن ثبت نام كنن
 
- دانشجوهاي عزيز دانشگاه سراسري هم بايد تعهد داشته باشن كه مخارج جانبي پرداخت ميشه
( آقا زن ميگيرم صلواتي بورس تحصيلي نميديم كه )
 
- ترجيحا دانشجوي كامپيوتر يا رشته هاي مشابه فني كه پولساز باشه ... ميخوام چيكار بره
دامپروري(دامپيوتر)  بخونه از پس فردا بياد ور دلم بشينه !
 
 چهار نفر به قيد قرعه به عنوان همسر ثابت و ديگر شركت كنندگان فله اي صيغه
 

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 1-فرض کنید دارید با خیال راحت و از سر خوشی توی خیابون های برلین قدم میزنید. سر راهتون به یه تقاطع میرسید و صبر میکنید تا چراغ برای شما سبز بشه.موقعی که چراغ سبز میشه و دارید از تقاطع رد میشید یه ماشین با سرعت میاد و در حالیکه چراغ برای اون قرمزه و نزدیکه که با شما تصادف کنه تقاطع رو رد میکنه....اینجاست که میتونید با خیال راحت به راننده خلافکار با زبان شیرین فارسی فحش بدید!چون مطمئن باشید اون یه ایرنیه و زبون شما رو میفهمه!
 
2-رفتید فرودگاه و سوار هواپیما شدید و میخواید برید لندن.وقتی هواپیما در فرودگاه لندن نشست یه سری به مفازه فروش مجله های سکسی(همون غیر اخلاقی) داخل فرودگاه بزنید.چی میبینید؟
عکس های مستهجن؟
فیلم های بد بد؟
خانم های چیز؟!؟!
نه از این چیزا نمی بینید...یعنی ممکنه از این چیزا ببینید ولی اون چیزی که توجهتون رو جلب میکنه اینه که: مسافرای ایرونی که تا 2 دقیقه پیش توی هواپیمای شما داشتن از شدت کلاس گذاشتن خفه می شدن مثل آفت زده ها ! افتادن روی مجله ها و دارن به صورتی کاملاً حریص عکس های اون رو دید میزنن!!(فروشنده های مجله های سکسی توی انگلیس هر وقت مشتریاشون زیاد میشه به شوخی میگن:انگار یه هواپیمای ایرانی نشسته!!!)*
 
*البته اونا این جوری نمیگن بلکه به زبان انگلیسی میگن و من جهت رفاه حال شما بیننده گرامی ترجمه فارسیش رو ذکر کردم!
 
3-رفتید یکی از شهر های ترکیه(منظور همون آنتالیاست!ولی خوب نمیشه اسمش رو گفت!) میرید تا در کنار سواحل دریا یه قدمی بزنید! یهو میبینید یه خانمی با مانتو شالاپ(منظور از شالاپ صدای برخورد توده  عظیم چربی با آب در یا ست!) می پره تو دریا! بعد که نگاه می کنید میبینید یه آقاهه هم اونجا کنار دریا وایساده هی داره ملت رو دید میزنه و اینا! یه دفعه چشمش میفته به شما ... در این لحظه که شما دارید به اون خانومه نگاه میکنید اگر اون آقاهه بیاد جولو و به شما به زبان ایرونی بگه ""هی مرتیکه مگه خودت ناموس نداری؟چرا به زن من نگاه می کنی؟!؟!"" اصلاً تعجب نکنید!*
 
*خدایی ما ایرانی ها خیلی باحالیم.کلی زن خوشگل و سرخ و سفید و ....!(منظور از غیره رو میدونید دیگه!) کنار دریاست ولی ما بازم فکر می کنیم همه دارن زنمون رو دید میزنن!
 
 
4- دارید یه مسافرت رویایی رو در یکی از شهر های هلند می گذرونید(فرض می کنیم آمستردام).واسه شام میرید به  بهترین رستوران آمستردام! شامتون رو با لذت تمام می خورید(یا همون میل میکنید!)نگاهتون میفته به میز بغلیتون میبینید یه خانم و آقای کلی شیک و با کلاس  تازه اومدن و می خوان غذا سفارش بدن.وقتی غذاشون رو سفارش دادن میبینید که آقاهه لب به غذا نمی زنه!یه کم میگذره و میبینید آقاهه به گارسون میگه بیاد.وقتی اون آقاهه داره با پیشخدمت رستوران صحبت میکنه اگه گوشتون رو تیز کنید این جملات رو میشنوید:ببخشید میشه دو تا تیکه نون هم بیارین غذامونو باش بخوریم؟
 
5-دارید در شهر دبی واسه خودتون قدم می زنید و از زیباییهای خداوندی لذت می برید. میرسید به یه پاساژ.میرید داخل.دارید (فرض می کنیم شما با این خصلت ایرونی ها که هر جایی میرن اول یه سری به مراکز خریدش میزنن آشنا هستید!) با خودتون صحبت می کنید:" عجب جای شیکی .بابا ایول این عرب ها هم چه خرجی می کنن. مرحبا.لامسبا روی نفت می خوابن دیگه ببین چه پاساژی درست کردن عینهو قصر.اااا وایسا بینم یه جای کار می لنگه!پس این پاساژ به این شیکی و تمیزی و این همه مغازه چرا مشتری ایرانی نداره؟!" در حالی که از تعجب دهنتون گرد شده از در پشتی پاساژ خارج میشید . میرید توی خیابونی که پر از فروشنده دوره گرده(این لحظه که دارم این متن رو مینویسم واژه دست فروش رو یادم رفته واسه همین می گم دوره گرد!)و بساطشون رو کنار خیابون پهن کردن.اوه عجب جمعیتی دورشو گرفته.با خودتون فکر میکنید : مگه چی میفروشه که اینقدر اطرافش شلوغه؟!؟! کنجکاو میشید و میرید جولوتر و یه دفعه یه صدای زنونه میشنوید که میگه: اصغر ازش بپرس این جوراب شلواری ها رو چند میده!!!!!!!!

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
موضوع دوره: رسيدن به سطح هوشی يک خانم (کامل شدن)

هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دايم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند.
 
برنامه: 4 واحد اجباری

واحد 1 : کلاسهای اجباری
1. بياموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنيم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)
4. می فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نيست.
6. زن من کلفَت من نيست.
 
واحد 2 : زندگی مشترک
1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من ديگر به دوره های دوستانه ی زنم دوره ی احمقها نمی گويم.( 500 ساعت)
3. ترک اعتياد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
4. من ديگر سر پا ادرار نمی کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملی همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گيرم.
6. چگونگی انتقال لباسهای کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگی بهبود يافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن اميد به زندگی.
( 200 ساعت)
8. چگونگی به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.
 
واحد 3 : تفریح و سرگرمی
1. اتو کشی در دو مرحله:
الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملی)
2. تميز کردن خانه... فعاليتی مطلوب و دلپذير.
3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.
4. به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسيله ای برای تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند.( برای استفاده ی بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
5. چگونگی استفاده از دستمال گردگيری.
6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
7. بياموزيم معادل زنانه ی + نشستن جلوی تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.

واحد 4 : کلاس آشپزی
سطح 1 (مقدماتی): وسايل خانه:
ON : روشن کردن دستگاه
OFF: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرين عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری.

سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون اين که نصف آن در نلبکی بريزد.

مهلت ثبت نام: هر چي زودتر بهتر


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
می دونم همچین چیزی غیر ممکنه اما یه جورایی با زورم که شده تصور کنید دو تا ذکور رفتن بهشت :

هر روز که همدیگرو می بینن شروع می کنن به خالی بستن :

اولی: بابا اینجا چقدر اروپاست !! البته من زیاد خارج نبودم, یه 10_20 مرتبه بیشتر نرفتم, ولی تقریبا همین جوری بود .
دومی : آره خوب ... به خصوص اینجایی که من هستم , یه کافی شاپ داره که غروبا حوریای خشگل میان اونجا ....
من اصلا تو نخشون نیستما ! خودشون هی شماره میدن (!!!)

_ ای بابا کار من دیگه از این جور چیزا گذشته ... دیروز فکر میکنی کی رو دیدم ؟؟ 296 امین دوست دختری که تو زمین داشتم ! کلی براش مایه گذاشته بودم ... نامرد یه خواستگار پولدارتر داشت , به خاطر اون منو ول کرد !

دیروز دم در بهشت چند تا بسیجی بهش گیر داده بودن ... اول که بهش می گفتن آرایش ات رو پاک کن بعد برو تو ... بعدا گفتن تو دل یکی رو شکوندی, اینطوری نمیشه بری ..

به منم گفتن می تونی به ازای بخشیدنش بعضی از کارای نیکش رو برداری یا گناهاتو بدی به اون گفتم نه تو مرام ما نیست .... خلاصه داداش, مفتی بخشیدیمش اومد بهشت . از دیروزم کلی منتم رو می کشه ... ولی دیگه نمی تونم ..می فهمی که چی می گم ... نافرم حالمو گرفت .... بد شانسی رو می بینی ؟؟!! صد بار به مادرم اینا گفته بودم بابا وقتی من مردم دو تا CD داریوش دارم اونا رو هم بذارین کنارم ... نذاشتن که !!!!! واسه اینجور مواقع گفته بودم دیگه !!

_ بی خیال بابا , غروب بیا بریم بیرون , به من یه ماشین دادن آخر سرعته ... حالا مثل ماشینی که خودمون داشتیم که نیست ... ولی خوب بدم نیست (!!)

_ بهت فقط یه ماشین دادن ؟؟!! بیا ببین به من یه خونه دادن , راه که میره هیچ ! پروازم میکنه (!!)

یه کامپیوترم بهم دادن خداست ! ... هر وقت مادرم اینا رو زمین , فاتحه ای , صلواتی , چیزی برام می فرستن , connect می شیم, یه webcam هم داریم خلاصه کلی حال می کنم دیگه ...

_ نه خوب .. من که اصلا هر وقت دلم هوای زمین رو می کنه دستور می دم خانوادمو یه سر بیارن و ببرن , اینترنتی حال نمیده ... هفته ای 5-6 بار میان بهشت , میرن زمین .... (!!!!)

در انتها, بس که این دو تا خالی می بندن , فرشته ها دست به دامن خدا میشن, که پروردگارا.. هر کدوم هزار سال عبادتمونو میدیم , ولی اینا رو از اینجا ببر ..

حالا این دو تا الان تو جهنم هستن , کم نمیارن که !! نمی خوان نشون بدن که چه عذابی دارن می کشن :
_ اونجا هوا چطوره ؟
_ عالی ... یه موقع هایی گرم میشه ... ولی همش دارن بادم می زنن ... اونجا چطوره ؟

_ اینجا که یه موقع هایی اونقدر هوا خوبه آدم هوس می کنه با یه زیر پیرهنی بره اسکی (!!!!!)
امروز ناهار چی خوردین ؟
_ م م م ... امروز ناهار اینجا به همه قیر می دادن , اما من زنگ زدم برام پیتزا آوردن .

اوضاع احوالت چطوره ؟
_ هیچی .. هر روز چند نفر میان ماساژم میدن ... نمی دونم چرا یه خورده سفت ماساژ میدن (!) آدم استخوناش می پکه (!!!)

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
 

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت  جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.


دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
 

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
 

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد

 

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه

وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين...مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن 

يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن 

رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين...اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن

يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنين

از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين 

توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين

در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟

هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه

هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين

به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي...بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين

يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين

هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست ...خدا بيامرزتت

يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين

البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين

 

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیه‌ای بدین شرح صادر نمود:
شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزنده‌ای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید:
اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین
شعر فوق بنابه‌دلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:
۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله می‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال می‌رود.
۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت هم‌قافیه و هم‌وزن است.
۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی می‌اندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر می‌رسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست می‌باشد.
۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه می‌شود.
۵- نشر اکاذیب: شاعر می‌گوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف می‌زند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر می‌کنند؟
۶- بی‌توجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هسته‌ای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند.
۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی می‌شود.
۸- تشویق به بی‌حجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب می‌شود، مصداق ترویج بدحجابی است.
علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم:
اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله!
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین!
همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز می‌رساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار شما را قابل چاپ می‌نماییم.
با تشكر
 

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
از آنجا كه شهرام جزايري هم آدم بود و هم مهم، و از آنجا كه فرار يك آدم مهم، يك اتفاق مهم است، و باز هم از آنجا كه يك اتفاق مهم مي تواند يك سوژه مناسب براي تهيه يك فيلم باشد، پيش بيني مي شود در آينده اي نه چندان دور فيلم هايي با موضوعيت «فرار شهرام جزايري عرب» با شرح هايي مشابه زير ساخته شود.
1- نسخه افغاني:
ش.ج: آهاي سربازها آن كفتر را بنگريد، كه همانا از آن بالا كفتر مي آيه!
سرباز اولي: عجب كفتر مالي است!
سرباز دومي: آن كفتر را ولش كن، آن يكي ديگر را بنگر كه بسيار مال تر است!
سرباز دوم ( در اينجا به زير آواز مي زند): از آن بالا كفتر مي آيه، يك دانه ...
سرباز اولي: اِ شهرام كو؟
سرباز دومي: اي واي انگاري اغفال شديم، شهرام فرار كرد.
2- نسخه فارسي:
ش.ج: چند مي گيرين اغفال شين؟
سرباز اولي: دهنت رو ببند! اين چه حرفيه؟ مگه خودت ناموس نداري!
ش.ج: احمق! منظورم از اغفال اينه كه بذاري متواري بشم!
سرباز اولي: آها! اما جواب بقيه رو چي بديم؟
( اين قسمت از فيلم براي اكران عمومي حذف گرديد!)
سرباز اولي : واي چه احساس بدي دارم!
سرباز دومي: فكر كنم اغفال شديم!
3- نسخه هندي:
ش.ج: من هوس بستني كردم.
سربازها: پس بايد ما رو هم مهمون كني!
ش.ج: عجب رويي دارين، دو دقيقه پيش پيتزا مهمونتون كردم ، باشه بستني هم مي خرم. آقاي بستني فروش بي زحمت سه تا بستني بدين.
بستني فروش: اِ، شهرام تويي؟! اينجا چكار مي كني؟ يادته تو محله مون با هم توي بستني فروشي كار مي كرديم؟وضعت توپ شده ما رو نمي شناسي!
سرباز اولي كه انگار تازه متوجه ماهيت شهرام مي شود خطاب به او: ا‌ِ شهرام جزايري تويي؟! مي دوني چند سال دنبالت مي گشتم؟! شهرام منم بهرام! داداش گم شدت!
ش.ج سرباز اولي رو در آغوش مي گيره و در حالي كه از خوشحالي اشك مي ريزه: داداش!
سرباز دومي: شهرام وبهرام منم اسفنديار هستم!
( لازم به توضيح است در اين فيلم اسفنديار با شهرام و بهرام هيچ نسبتي ندارد، و صرفاً جهت گفتن يك ديالوگ يك جمله اي پرانده است.)
بعد اين چهار نفر در همان حالي كه بستني مي خوردن آواز خوندن و حركات موزون انجام هم انجام مي دادن، در ضمن باران هم مي آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولي - اي شهرام! اي مايه دار، اي مخ اقتصادي، اي يابنده آسانسور ترقي، اي استعداد درك نشده، اي فرار مغزها، اي خوشتيپ، اي هديه دهنده به هر مجلس و محفلي، اي كمك كننده به بي نياز و با نياز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج- اي بهرام! اگر عشقت حقيقي است پس اغفال شو!
بستني فروش: اين همه بستني اي من، فداي يك خنده ي تو، اي كه با اشارتي همه ميشن بنده ي تو!
سرباز دومي: خيلي خونسردي، ديوونم كردي!
ش.ج خطاب به سرباز دومي: پس تو يكي كه هيچي! آهاي بهرام اغفال شو ديگه!كار دارم، بايد برم ديرم ميشه ها!
سرباز اولي: داداش اين حرفا چيه! ما اغفالتيم، شما متواري شو!
4- نسخه هاليوودي:
يك آدم خفن(در حالي كه با يك عدد موبايل از نوع « از كي تا حالا» صحبت مي كند): سربازها توي تير رس هستن.
ش.ج (در حالي كه با يك همراه 150 هزار توماني صحبت مي كند و در ضمن هزينه اضافي هم پرداخت نمي كند): نمي خواد تير اندازي كني، خودم اغفالشون مي كنم.
( اين قسمت از فيلم به علت بيش از حد هاليوودي بودن سانسور شده است.)
سرباز اولي: پايين رو ول كن، بالا رو ببين! شهرام با يك هلي كپتر متواري شد.
سرباز دومي: اما خوشبختانه يك سر نخ مونده.
سرباز اولي: نادان! اين كه سر نخ نيست اين موهه!
سرباز دومي: اي واي! انگاري تو اين نسخه فيلم هم اغفال شديم!
5- نسخه سينماي ماوراء:
يك عدد سفينه وارد زمين مي شود.
يك عدد گشت كنترل نا محسوس: بزن كنار!
گشت نا محسوس: از كجا ميآي به كجا مي ري؟
موجود فضايي: از خونه مادرزنم كه توي كره مشتري بود راه افتاديم مي خوايم شهرام جزايري رو متواري اش كنيم بعد مي ريم خونه خودمون توي كره مريخ!
گشت نامحسوس ( خطاب به همكارش): ايشون حالت طبيعي ندارن، يك تست ازش بگير!
گشت كنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داري؟ اگه نداري ما خيلي پيشرفته هستيم، همشون رو ضبط كرديم، باورت ميشه؟! خيلي با حاله مگه نه؟!!
موجود فضايي: تخلفاتم چي بود؟!
گشت كنترل نا محسوس: سرعت غير مجاز و تغيير در شكل ظاهري وسيله نقليه، اِ پلاك هم كه ندارين! بايد ماشينت رو بخوابونيم!
( در همين لحظه موجود فضايي غيب ميشه و يه راست با سفينه اش كنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر ميشه)
موجود فضايي: شهرام جزايري تويي؟
ش.ج: آره!
موجود فضايي: تو هموني هستي كه ادعا كردي اگه رئيس جمهور كشورت بشي مي توني معضل اشتغال رو حل كني؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات كوچيك.
موجود فضايي: پس تو خيلي كارت درسته! ما مي خوايم تو رو بدزديم و ببريم كره مريخ!
ش.ج: اشكالي نداره، فقط بنا بر فيلمنامه قبلش بايد اين دو تا سرباز رو اغفال كنين.
موجود فضايي: اي بابا ... اين كه كاري نداره!
و بدين ترتيب موجودات فضايي شهرام را به كره مريخ بردند.
جمله پاياني – با توجه به استقبالي كه مردم از اين فيلم ها در آينده از خود نشان خواهند داد، احتمالاً نسخه هاي ديگري از اين «فرار بزرگ» ساخته خواهد شد.
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 


 برخي خانم ها مثل چي هستند ؟

خانم ها مثل راديو هستند
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل موتور گازي هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند

خانم ها مثل موبايل هستند
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل كنتو ر برق هستند
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل فلزياب هستند
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

خانم ها خيلي زرنگ هستند
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند

 

مرد ها مثل چي هستند ؟
 

: مردها مثل « مخلوط كن » هستند
. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

: مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

: مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

: مردها مثل « باران بهاري » هستند
. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان

: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
آرشيو دودره
دودره